school!
کنیچیوا مینا ساننننن!>v<خوفین؟
بلاخره یه سر به وبم بزنم!(البته درست حسابی چون تو موبایل مامانم نمیتونستم:( .)
چطورین؟خوفین؟آخیش^__^!

خوب خوب میخوام چند کلام بگم!
+از وقتی مدرسه ها شروع شده استرس داشتم!گفتم خدا کنه بیوفتم توی یه کلاسی که با هم کلاسی های پارسالم باشم!و این انفاق افتاد!:)اما با بهترین دوستم سحر هم کلاس نشدیم:( ولی گفتم تو حیاط همدیگر رو ببینیم بهتره!و الانم چند باره تو حیاط میبینمش و باهش صحبت میکم^__^.کامیساما!!!آها راستی من هنوز دارم نقاشی میکشم!بچه ها هم از نقاشی هام خوششون میاد!اونا فکر میکنن که من خیلی حرفه ایم!(نه اونقدرا که فکر میکنید)راستی با دو نفر از همکلاسی ها که نمیشناختمشون دوست شدم^_^.یکیش دیانا شکری و فاطمه معصومی.فاطمه چیز خاصی نیست که بگم فقط اینو میگم که دختر خیلی خوبیه و درس خون!مهربون و دلسوز!
و دیانا شکری!کسی که توی مدرسه 22 بهمن تازه وارد بوده و من باهاش دوست شدم.راستشو بخواین دار اوتاکوییش میکنم!چند تا انیمه پیشنهاد دادم که ببینه.بنظرتون باحال نمیشه دوستتو اوتاکوییت کنی؟^0^راستی مینا میخواستم بگم که دیانا از شخصیتام خوشش میاد بخصوص سوگا یا بروتون که ایشون رو شوهر مینامد.والا بنده خدا از این خوشش میاد بعد میگه شوهرمو نزنی یا نقشی نکش.دیانا از شخصیت منفی خوشش میاد و دوستش داره.یکیشم بیلیتا همون حامی سحر.خیلی دوستش دارهخلاصه بگم دیانا خیلی دخی خوفیه
+دوستان از بس اتک این تیتان دیدین که منم دو قسمتشو دیدم*^*قسمت اولش غم انگیزه:[چون مادر ارن بد جور مرده>^<
ولی قسمت دومم خیلی خوب بود^_^.
از ارن خیلی خوشم میاد بخصوص آرمین.حالا چند قسمت دیگم دیدم یعنی عاشق لیوای و ارن میشم!خیلی انیمش توپه!
+و من همچنان نقاشی دارم!ولی با یه مشکلی مواجه شدم!برنامه پینت تول سایم هر وقت نفاشی میکشم و سیو میکنم اجازه نمیده چون حافظه زیاده(والا آخه میخواین بدونین همش دانلود میکنم:|من چقدر باکام(به معنی خنگ))ولی یه راهی هست که بتونم سیوش کنم!استرین شات میگیرم از لب تاپم!کلی خوشحال شدم که تونستم یه راهی  رو پیدا کنم>W<.کامیساما!!!
+الانم نقاشیامو میزارم^_^:
ملانی یه خواننده معروفه که من به صورت سونیکی کشیدمش!خیلی باحال شده!البته راستشو بخواین فقط یه آهنگ ازش گوش کردم:|

بعدی سارینا با یه حالتی که ازش استفاده میکنه.یعنی سوپر نیلی یا سبز.چطور شده؟

بعدیشم یادتونم گفتم این عکسشه مربوط به یه شخصیت جدیدمه همون مارگاریت«کلیک کنید» خوب دیدین؟این عکسه هم همون مارگاریته.راستشو بخواین چشمش درشته و همه فکر میکنن که یه کودکیه که خیلی تنهاست ولی اینجوریا نیست.این 15 سالشه و یه قانله و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.از وقتی که مادرش مرده و پدرش اشتباهی  با یه زنی بدجنس ازدواج کرد و مارگاریت از نامادریش متنفره چون فکر میکنه اون یه قانله.سعی کرد فرار کننه تا نامادریش سراغش نیاد.اما پدرش تو دام نامادریه و نمیتونه دخترشو ببینه.بنابراین مارگاریت سعی میکنه تا وقتی افراد نامادریش کشته بشن و کاهش پیدا کنن،بتونه پدرشو نجات بده.الانم در حال حاضر داره روز به روز افراد نامادریش رو میکشه و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.البته بهش میگن قانل کلیسایی!
ورژن اصلی
ورژن نوشتنی

بعدی،سارینا و شخصیت خیالی مورد علاقم لیدی(lady)که ازeinnharder درست شده.واسه همین این دو تا رو کشیدم و بنظرم باحال و کاوایی شده^_^
در حال حاضر دارم یه شخصیت جدیدی به اسم آلبا رو میکشم.یکی از شخصیت خیالی خودم که دیوونشم و عاشقشم!

و این خودمم وقتی دارم آهنگ گوش میکنم*^*

شرمنده وقتونو گرفتم!خوب شد یه پست بزارم حداقل بدونین من زندم!تا درودی دگر!فعلا

برچسب ها: مدرسه ، نقاشی ، ملانی مارتینز ، sarina ، margarit ، Lady ، XOXO ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب