روز دانش آموز+چند کلام

Suspenders by Kuvshinov-Ilya
کنیچیوا میناسان!خوفید؟

خوب شنبه روز شکست استکبار(:"|)و روز دانش آموزه!روز دانش آموز رو پیشاپیش تبریک میگم^___^
آقا یه چیزی،روز چهارشنبه صبح وقتی برنامه صبحگاهی تموم شد صف به صف کلاس میرفتیم.منو دیانا دست به چیب بودیم تا این که یه زنه(فکر کنم معاون این مدرسه نمیدونم چه معاونی)چادر سرش بود گفت:به به دختران دست به چیب!با ژست راه برین دیگه!
با خودم گفتم:میخوایی یه ژست خلاقانه نشون بدم خیالت راحت باشه-___-
منو دیانا به هم گفتیم که زنه خله ها!یعنی چی آخه با ژست؟:||
راستی دیانا رو دارم اکسوالی میکنم!
چند تا آهنگ پیشنهادی بهش دادم گوش کنه.فعلا آهنگایی که شنیده آهنگ کو کو باپ-مای لیدی-کا_چینگه(از EXO CBX).
(همین الانم که پست میزارم،دارم آهنگ های اکسو گوش میدم^_^خیلی حال میده)
راستی دوستان یه نقاشی کشیدم که در پست بعدی خواهید دید!
این عکس پایینیه خیلی خوشگله*___*دوستش دارم!

MOMENTARY is out in Europe by Kuvshinov-Ilya
این عکسه حالمو خوب میکنه!خیلی دوستش دارم!
فعلا تا پست بعدی که الان میاد!

[ پنجشنبه 11 آبان 1396 ] [ 01:59 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
چند کلام از مدرسه خودمون+چند یادآوری کوچک
کنیچیوا مینا سان!خوفید؟
چطورین؟این هفته مدرسه براتون خوب بود؟واسه من که بگی نگی آره!
حالا از چند جمله از مدرسه خودمون بگم.
من همش احساس میکنم که خیلی با دوستام حرف میزنم!دقیقا!راستشو بخواین تو کلاس ششم با هیچکی صحبت نمیکردم!ولی تو هفتم و هشتم با کلی همکلاسی و چند دوست خوب،بلاخره با دوستام و همکلاسی هام صحبت کردم.الانم همین طور!
بعضی از بچه ها مال مدرسه کریمه اهل بیت بودن که من میشناختمشون(این مدرسه توی منطقه 14 بوده و منم از چهارم تا ششم درس خوندم...مدرسه هم یه جوری بود همش حس میکردم خیلی تنبلن...ولی مادرم گفت که مدرسه هدی چرت ترین مدرسه اس!)
بعضیای دیگه هم از مدرسه باهنر(نمیدونم کجای منطقه اس)
بیخی...یه چیزی بگم!میدونین دستشویی معلمان و مسئولان مدرسه،چقدر تمیزه!اونوقت مال دانش آموزانو ببین،خیلی کثیفه!(خوشبختانه توی داخل توالت(ببخشید!)کاشی نو گذاشتن و دیوارای خارج از دستشویی که اونجا شیر آب داره دیوارو شستند چون دیوارش پر از دست های رنگی رنگیه مال نهمی هاست)
البته راستشو بخواین مدرسه جالبی نیست ولی خوب درس میدن و دوستای خوبی اینجان(اکثر بچه ها که تو مدرسه ساجده بودن که میشناسمشون توی مدرسه بیست و دو بهمن هستند.ولی من با پایان سال سوم مدرسه ساجده رفتم مدرسه کرمیه اهل بیت.)
همینم که میبینین الان خیلی خوشحالم که دوستای خوبی پیدا کردم!(ای کاش اکیپ میساختم خیلی باحال میشد!)
خوب بگذریم!خوب من چند چیزی بگم:
1.یه ماه دیگه یعنی 16 آذر تولده منه!بله یادتون نره 16 آذر یه روز خاص برای منه!این روز رو دوست دارم*^*.البته فرقی نمیکنه هدیه چی باشه مثلا:اگه نقاشیتون خوبه میتونین من یا سارینا رو بکشید(اگه عکس سارینا شخصیتو میخواین بکلیک)
اگه موزیکی(از اکسو یا گروه های دیگه باشه یا از محسن چاووشی که عاشقشم یا ملانی ماتینز(سرچ کنین میفهمین کیه)یا هم خواننده خارجی باشه)بهم بدین!
یا اگه پیشنهاد انیمه دارین بگین
یا اگه عکسی از سونیک یا اکسو یا بکهیون از گروه اکسو یا عکس انیمه ای باشه بدین
(اینایی که گفتم تو وباتون بزارین!الان هم این کارو نکنین چون یه ماه دیگه تفلدمه یعنی 16 آذر!دیگه چند بار یادآوری کنم!)
راستی روز تولدم پنچ شنبه افتاده*^*
یادتون نره هدیه دادن اختیاریه و اینم بگم اگه کسی هدیه بهم نداده واسم مهم نیست مهم شمایین که ارزشمند ترین!
2.اممم...تقریبا حس میکنم دارم یه اوتاکو کامل میشم!و این چیز خیلی خوبیه!
میشه گفت دارم از فصل اول آتگ این تیتان رو میبینم!این انیمه خیلی قشنگه شاید اکثرتون دیدین!البته بدیش اینجاس که هفته ای یه روز یا دو روز یه قسمت رو میبینم!فکر کنم بعد از اتک این تیتان،یا پایان جهان رو ببینم یا نورو ناین(درست نوشتم؟)که مائویی چان دوست داره، یا کلاس شیرینی پزی نخبگان(فکر کنم)میبینم.
یه حس بدی دارم...چون بخاطر این که دو سه تا انیمه رو ناقصی دیدم و هنوز قسمتایی دیگشم ندیدم(البته قسمتاش هستن میتونم ببینم)یکیش دیگری،دومیش کد گیاس(خیلی قشنگه) و سومیش بی پروژه.اگه مدرسه بزاره که میتونم قسمتای دیگم نگاه کنم!
3.میشه گفت دو تا نقاشی کشیدم!که پست بعدی میبینید.
خیلی حرف زدم!یه چیزی بگم:وبم کلا داره تبدیل به وب خاطراتی میشه و این اصلا چیز بدی نیست!یه جورایی میشه گفت که وبم به طور عجیب تغییر کرده!اینو گفتم بدونین!
فعلا جانه!

[ جمعه 5 آبان 1396 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
school!
کنیچیوا مینا ساننننن!>v<خوفین؟
بلاخره یه سر به وبم بزنم!(البته درست حسابی چون تو موبایل مامانم نمیتونستم:( .)
چطورین؟خوفین؟آخیش^__^!

خوب خوب میخوام چند کلام بگم!
+از وقتی مدرسه ها شروع شده استرس داشتم!گفتم خدا کنه بیوفتم توی یه کلاسی که با هم کلاسی های پارسالم باشم!و این انفاق افتاد!:)اما با بهترین دوستم سحر هم کلاس نشدیم:( ولی گفتم تو حیاط همدیگر رو ببینیم بهتره!و الانم چند باره تو حیاط میبینمش و باهش صحبت میکم^__^.کامیساما!!!آها راستی من هنوز دارم نقاشی میکشم!بچه ها هم از نقاشی هام خوششون میاد!اونا فکر میکنن که من خیلی حرفه ایم!(نه اونقدرا که فکر میکنید)راستی با دو نفر از همکلاسی ها که نمیشناختمشون دوست شدم^_^.یکیش دیانا شکری و فاطمه معصومی.فاطمه چیز خاصی نیست که بگم فقط اینو میگم که دختر خیلی خوبیه و درس خون!مهربون و دلسوز!
و دیانا شکری!کسی که توی مدرسه 22 بهمن تازه وارد بوده و من باهاش دوست شدم.راستشو بخواین دار اوتاکوییش میکنم!چند تا انیمه پیشنهاد دادم که ببینه.بنظرتون باحال نمیشه دوستتو اوتاکوییت کنی؟^0^راستی مینا میخواستم بگم که دیانا از شخصیتام خوشش میاد بخصوص سوگا یا بروتون که ایشون رو شوهر مینامد.والا بنده خدا از این خوشش میاد بعد میگه شوهرمو نزنی یا نقشی نکش.دیانا از شخصیت منفی خوشش میاد و دوستش داره.یکیشم بیلیتا همون حامی سحر.خیلی دوستش دارهخلاصه بگم دیانا خیلی دخی خوفیه
+دوستان از بس اتک این تیتان دیدین که منم دو قسمتشو دیدم*^*قسمت اولش غم انگیزه:[چون مادر ارن بد جور مرده>^<
ولی قسمت دومم خیلی خوب بود^_^.
از ارن خیلی خوشم میاد بخصوص آرمین.حالا چند قسمت دیگم دیدم یعنی عاشق لیوای و ارن میشم!خیلی انیمش توپه!
+و من همچنان نقاشی دارم!ولی با یه مشکلی مواجه شدم!برنامه پینت تول سایم هر وقت نفاشی میکشم و سیو میکنم اجازه نمیده چون حافظه زیاده(والا آخه میخواین بدونین همش دانلود میکنم:|من چقدر باکام(به معنی خنگ))ولی یه راهی هست که بتونم سیوش کنم!استرین شات میگیرم از لب تاپم!کلی خوشحال شدم که تونستم یه راهی  رو پیدا کنم>W<.کامیساما!!!
+الانم نقاشیامو میزارم^_^:
ملانی یه خواننده معروفه که من به صورت سونیکی کشیدمش!خیلی باحال شده!البته راستشو بخواین فقط یه آهنگ ازش گوش کردم:|

بعدی سارینا با یه حالتی که ازش استفاده میکنه.یعنی سوپر نیلی یا سبز.چطور شده؟

بعدیشم یادتونم گفتم این عکسشه مربوط به یه شخصیت جدیدمه همون مارگاریت«کلیک کنید» خوب دیدین؟این عکسه هم همون مارگاریته.راستشو بخواین چشمش درشته و همه فکر میکنن که یه کودکیه که خیلی تنهاست ولی اینجوریا نیست.این 15 سالشه و یه قانله و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.از وقتی که مادرش مرده و پدرش اشتباهی  با یه زنی بدجنس ازدواج کرد و مارگاریت از نامادریش متنفره چون فکر میکنه اون یه قانله.سعی کرد فرار کننه تا نامادریش سراغش نیاد.اما پدرش تو دام نامادریه و نمیتونه دخترشو ببینه.بنابراین مارگاریت سعی میکنه تا وقتی افراد نامادریش کشته بشن و کاهش پیدا کنن،بتونه پدرشو نجات بده.الانم در حال حاضر داره روز به روز افراد نامادریش رو میکشه و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.البته بهش میگن قانل کلیسایی!
ورژن اصلی
ورژن نوشتنی

بعدی،سارینا و شخصیت خیالی مورد علاقم لیدی(lady)که ازeinnharder درست شده.واسه همین این دو تا رو کشیدم و بنظرم باحال و کاوایی شده^_^
در حال حاضر دارم یه شخصیت جدیدی به اسم آلبا رو میکشم.یکی از شخصیت خیالی خودم که دیوونشم و عاشقشم!

و این خودمم وقتی دارم آهنگ گوش میکنم*^*

شرمنده وقتونو گرفتم!خوب شد یه پست بزارم حداقل بدونین من زندم!تا درودی دگر!فعلا

برچسب ها: مدرسه ، نقاشی ، ملانی مارتینز ، sarina ، margarit ، Lady ، XOXO ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب