آپدیت وب+یه نقاشی
کنیچیوا مینا سان!خوفید؟^_^
مطمئنم خیلیاتون تو دام درس و مشق و مدرسه اید!
منم که واویلا مدرسه مثل تیتان میمونه@_@
بگذریم!امیدوام تو مدرسه خوش بگذره با دوستاتون^_^.
میخواستم بگم که خیلی وقته اکسوال شدم!اگه اکسو رو میشناسین که هیچی اگه نمیشناسین سرچ کنید میفهمید این اکسو چیه!
راستشو بخواین من دیوونه بکیهیونم*_*صداش،خودش(البته زیاد عکس پسرونه کره ای نگاه نمیکنم:|)
اصن دیوونشم*_______*یعنی میمیرم براش!
خوب دیگه بسههمینا رو گفتم دیگه اکسو ال شدمو دیوونه بکیهیونمو اینا!
قالبم عوض شد.چطوره؟
یه نکته:شاید براتون عجیب باشه که چرا هر دفعه قالب عوض میکنم؟چون هر ماه قالب وبم عوض میشه.اینو گفتم که بدونین.
اها یادتون میاد یه شخصیتی کشیدم که دوستش دارم!اسمش آلبا است و این دختر 14 سالشه،اینو بنگرید تا دربارش توضیح بدم!

نگاه کردید؟خوب آلبا دختری 14 ساله با باند پیچی که چشماشو بسته!توی 10 سالگی،پدرش دست به مواد مخدر زده و آلبا رو جوری اذیتش کرد که باند پیچی رو روی چشم های آلبا رو پوشند تا آلبا نفهمه که چه بلایی سرش میاد.بعد اونو بیهوشش میکنه و آلبا هیچ حرکتی نکرد.پدرش به طور وحشناک دست راست و پای چپ آلبا رو قطع میکنه(دردناک نی بنظرتون؟)و دست و پای رباتی رو بهش وصل کرد(همون طور که توی تصویر مینگرید میفهمید که پای چپش و دست راستش کامل قطع نکرده.پاش از زانو قطع و دستش از آرنچ قطع کرده !)
بعد از یک ماه بیهوشی،بهوش اومد.اون با باند پیچی که چشمش پوشنده شده نمیتونسته ببینه اما میفهمید که کجا داره میره.(از طریق دلش)
میخواست پدرشو پیدا کنه که یه روز نامه که تازه بوده  پیدا کرده و فهمید که پدرش مرده.سر این زدن این مواد مخدر و از رو ماشین افتاده و مرده.
دو سال افسردگی گرفت تا یه سال بعد که 14 سالش شد،مجبور شد که چند افرادو بدزده و دست راست و پای چپ افرادو قطع کنه و روش ربات وصل کنه.اما یه حس بدی داشت،توی آیینه باند پیچی رو باز کرد و دید که چه بلایی سرش اومده!کمی ناراحت شد اما ناامیدم نشد.با خودش گفت:«پدرم یه مریضه!میدونستم!ازش متنفرم!»
بعد افرادی که گروگان گرفته بود رو آزاد کرد و ازشون عذر خواهی کرد.
در حال حاضر آلبا تنها توی کارخونه کوچیک فولاد سازی زندگی میکنه.
چطور بود؟ببخشید طولانی بود^_^
تو درس ها موفق باشین مینا!
فعلا جانه!

برچسب ها: EXOL ، EXO ، Baekhyum ، Alba ، نقاشی ، آپدیت وب ،
[ پنجشنبه 27 مهر 1396 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
school!
کنیچیوا مینا ساننننن!>v<خوفین؟
بلاخره یه سر به وبم بزنم!(البته درست حسابی چون تو موبایل مامانم نمیتونستم:( .)
چطورین؟خوفین؟آخیش^__^!

خوب خوب میخوام چند کلام بگم!
+از وقتی مدرسه ها شروع شده استرس داشتم!گفتم خدا کنه بیوفتم توی یه کلاسی که با هم کلاسی های پارسالم باشم!و این انفاق افتاد!:)اما با بهترین دوستم سحر هم کلاس نشدیم:( ولی گفتم تو حیاط همدیگر رو ببینیم بهتره!و الانم چند باره تو حیاط میبینمش و باهش صحبت میکم^__^.کامیساما!!!آها راستی من هنوز دارم نقاشی میکشم!بچه ها هم از نقاشی هام خوششون میاد!اونا فکر میکنن که من خیلی حرفه ایم!(نه اونقدرا که فکر میکنید)راستی با دو نفر از همکلاسی ها که نمیشناختمشون دوست شدم^_^.یکیش دیانا شکری و فاطمه معصومی.فاطمه چیز خاصی نیست که بگم فقط اینو میگم که دختر خیلی خوبیه و درس خون!مهربون و دلسوز!
و دیانا شکری!کسی که توی مدرسه 22 بهمن تازه وارد بوده و من باهاش دوست شدم.راستشو بخواین دار اوتاکوییش میکنم!چند تا انیمه پیشنهاد دادم که ببینه.بنظرتون باحال نمیشه دوستتو اوتاکوییت کنی؟^0^راستی مینا میخواستم بگم که دیانا از شخصیتام خوشش میاد بخصوص سوگا یا بروتون که ایشون رو شوهر مینامد.والا بنده خدا از این خوشش میاد بعد میگه شوهرمو نزنی یا نقشی نکش.دیانا از شخصیت منفی خوشش میاد و دوستش داره.یکیشم بیلیتا همون حامی سحر.خیلی دوستش دارهخلاصه بگم دیانا خیلی دخی خوفیه
+دوستان از بس اتک این تیتان دیدین که منم دو قسمتشو دیدم*^*قسمت اولش غم انگیزه:[چون مادر ارن بد جور مرده>^<
ولی قسمت دومم خیلی خوب بود^_^.
از ارن خیلی خوشم میاد بخصوص آرمین.حالا چند قسمت دیگم دیدم یعنی عاشق لیوای و ارن میشم!خیلی انیمش توپه!
+و من همچنان نقاشی دارم!ولی با یه مشکلی مواجه شدم!برنامه پینت تول سایم هر وقت نفاشی میکشم و سیو میکنم اجازه نمیده چون حافظه زیاده(والا آخه میخواین بدونین همش دانلود میکنم:|من چقدر باکام(به معنی خنگ))ولی یه راهی هست که بتونم سیوش کنم!استرین شات میگیرم از لب تاپم!کلی خوشحال شدم که تونستم یه راهی  رو پیدا کنم>W<.کامیساما!!!
+الانم نقاشیامو میزارم^_^:
ملانی یه خواننده معروفه که من به صورت سونیکی کشیدمش!خیلی باحال شده!البته راستشو بخواین فقط یه آهنگ ازش گوش کردم:|

بعدی سارینا با یه حالتی که ازش استفاده میکنه.یعنی سوپر نیلی یا سبز.چطور شده؟

بعدیشم یادتونم گفتم این عکسشه مربوط به یه شخصیت جدیدمه همون مارگاریت«کلیک کنید» خوب دیدین؟این عکسه هم همون مارگاریته.راستشو بخواین چشمش درشته و همه فکر میکنن که یه کودکیه که خیلی تنهاست ولی اینجوریا نیست.این 15 سالشه و یه قانله و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.از وقتی که مادرش مرده و پدرش اشتباهی  با یه زنی بدجنس ازدواج کرد و مارگاریت از نامادریش متنفره چون فکر میکنه اون یه قانله.سعی کرد فرار کننه تا نامادریش سراغش نیاد.اما پدرش تو دام نامادریه و نمیتونه دخترشو ببینه.بنابراین مارگاریت سعی میکنه تا وقتی افراد نامادریش کشته بشن و کاهش پیدا کنن،بتونه پدرشو نجات بده.الانم در حال حاضر داره روز به روز افراد نامادریش رو میکشه و از کلیسا پدرش محافظ میکنه.البته بهش میگن قانل کلیسایی!
ورژن اصلی
ورژن نوشتنی

بعدی،سارینا و شخصیت خیالی مورد علاقم لیدی(lady)که ازeinnharder درست شده.واسه همین این دو تا رو کشیدم و بنظرم باحال و کاوایی شده^_^
در حال حاضر دارم یه شخصیت جدیدی به اسم آلبا رو میکشم.یکی از شخصیت خیالی خودم که دیوونشم و عاشقشم!

و این خودمم وقتی دارم آهنگ گوش میکنم*^*

شرمنده وقتونو گرفتم!خوب شد یه پست بزارم حداقل بدونین من زندم!تا درودی دگر!فعلا

برچسب ها: مدرسه ، نقاشی ، ملانی مارتینز ، sarina ، margarit ، Lady ، XOXO ،
[ پنجشنبه 20 مهر 1396 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
چه خوشگل شدم امشب.___.

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ جمعه 7 مهر 1396 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
مارکی پلایر تقدیم میکند.__.

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ جمعه 7 مهر 1396 ] [ 09:45 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
مدرسه زیر زمینی.__.
اگه تو ایران مدرسه زیر زمینی وجود داشت،معلمان با این واکنش،دهنمو رو با چست میبستن و دست و بالمو رو میبستن و میبردن سیاه چاه@__@
واکنش معلمان:

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 10:03 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
دم در
وقتی تو ساعت شش صبح،درو وا میکنی و میبینی معلم دم دره

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
تحمل
معلمان کم تحمل...
وقتی تحمل سر و صدای بچه ها نداره و واکنشش:

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
Noooo!
وقتی معلم منو کشون کشون از خونه بیرون میکنه و به مدرسه می بره.
من:معلم کمر شکنم کردی جون تو منو از این خونه...
بیرونم نکن!!!

برچسب ها: گیف ، طنز ، مارکی پلایر ،
[ پنجشنبه 6 مهر 1396 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ ЅΔHΔΓ SᕼᗩᒪI ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب